الطرق الی الله بعدد انفس
بیشک روش شبان و موسی در پرستش خداوند واحد به یک گونه نبوده است
خداوند از شبان به همان اندازه انتظار دارد که وسع و توان اوست.در راه طلب عوامان مقلد را انتظاری نیست ولی هستند کسانی که حدی فراتر از این دارند که باید آنرا بشناسند و متناسب با آن و با بهره گیری از آنها در این مسیر باشند
نباید با معرفت اندکی که داریم به عمق پرستش و ستایش فعلی قانع باشیم و آنرا کافی بدانیم
وجود آدمی به قدری عظیم است که هر قوه از او میتوانددر شناخت و معرفت خدا که مستقیما بر عمق ستایش و پرستش و عشق او تاثیر میگذارد، سهمی داشته باشد
عقل ،دل،گوش،چشم وتمامی امانت های خدایی در وجود آدمی هر یک سهمی در شناخت عظمت او دارند
بزرگان و اولیایی که قادربودند فقط با دل، خدا را درک و کشف و شهود نمایند و به غمزه ای مساله آموز صد مدرس شوند انسانهای عادی چون ما نبودند
لازم است که برای کشف او از دنیای درون و بیرون از خود، تمام قوایی را که او بر ما عطا فرموده به کار گیریم.اگر گوشه گیری کنیم و بخواهیم که خدا را صوفیانه و صرفااز درون خودکه بیشک آیه ایست از آیات او کشف کنیم از آیات بیرونی او غافل شده ایم و این ظلمی است در حق خود و ناشکری نعمات و امانتهای خدادادی.خداوند نور آسمان و زمین است و باید او را در همه جا یافت
یار بی پرده از در و دیوار
در تجلی است یا اول الابصار
برای بصیرت و درک عمیق او محتاج به کار بردن همه هستی مان هستیم
به کار بردن قوای درونی از جنس اجبار آنها به این کار نیست بلکه در ذات قطره است که جذب دریا شود و در واقع کششی است از سوی او
ما خود نمیرویم روان از قفای کس
او میبرد که ما به کمند وی اندریم
عظمت او به قدری است که عمری با تمام قوای محدود وجودی خویش در راه شناخت او گام نهادن باز هم ما را به جایی خواهد رساند که چون بو علی بگوییم
دل گر چه درین بادیه بسیار شتافت
یک موی ندانست ولی موی شکافت
و همین طلب برای معرفت و درک و فهم او و کشف درونی و بیرونی اوشیرین است و گام به گام ستایش و پرستش و عشق مارا به او افزون تر و عمیقتر و شیرینتر میکند
باید سعی کنیم که اینگونه باشیم و در راه معرفت او از هر آنچه داریم بهره گیریم وبه اندک معرفت و عشقی بسنده نکنم
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
خدا جویی ،خدا خواهی و میل به حمد و سپاس و ستایش او در روح و جان و فطرت آدمی است و نیازی هم به آموزش هم ندارد و خود جوش است ولی روشهای آدمیان در این راه متفاوت است و محدود و متناسب است با فهم و درک و ظرف وجودی
ستایش شبان در مثنوی مولوی را که به یاد داریدکه خداوند خطاب به موسی میفرماید
هر کسی را سیرتی بنهاده ایم
هر کسی را اصطلاحی داده ایم
بی شک خدا در نظر فقیهان،متکلمان و فیلسوفان،عاشقان و عارفان و مردم عوام به یک گونه برداشت نمیشود.حتی خدای عارف خائفی چون غزالی با خدای عارف عاشقی چون مولانا متفاوت است.برای یکی موجودی بس عظیم و خوف آور و حسابگر که عظمتش موجب اطاعت از او میشود و برای دیگری معشوقی دلربا و دوست داشتنی که زیبایی اش موجب پرستش و ستایش او میشود
درک ما از خدا و روش ستایش و پرستش ما به عواملی وابسته است که ذکرش رفت
هر کس به طریقی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

